خرید بک لینک
میدانستم واقعیت ندارد..میدانستم همه اش یک کابوس است اما ...گریه کردم...به قدر نبودنت وقت بیداری گریه کردم...

پ.ن:

+ نوشته شده در کمی بعد از نیمه شب به خطــ ِ دانای ِ کل |

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 16:38

هردو محکوم بودیم...یکی به بالا بردن سنگ از کوه... دیگری به اندوه...

پ.ن:

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 16:38

بی تو چه ماند از آدمی جز تلی از اندوه...

پ.ن:

برچسب: شهریور, نویسنده: حسین جلالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:56

مرده بودم...در حجمی خاکستری...

پ.ن:

برچسب: شهریور, نویسنده: حسین جلالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:56

بیهوده ترین آهنگ توی گوشی ات را پلی کنی تا لحظه ای بیهودگی خویش را از یاد ببری...

پ.ن:

+ نوشته شده در کمی بعد از نیمه شب به خطــ ِ دانای ِ کل |

برچسب: شهریور, نویسنده: حسین جلالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:56

اندوه جدا نمیشد از من.. حتی زمانیکه در کنار تو بودم...انگار که عضوی از بدنم باشد..یا نه..شاید ...شاید تمام خودم بود...

پ.ن:

+ نوشته شده در کمی بعد از نیمه شب به خطــ ِ دانای ِ کل |

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:56

در جهانی هستیم که افتادن هیچ اتفاقی در آن بعید نیست... برای مثال ممکن است همین فردا ببوسمت.

پ.ن:

+ نوشته شده در کمی بعد از نیمه شب به خطــ ِ دانای ِ کل |

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:56

شب را می نوشم...کلماتم در تاریکی گم می شوند...

پ.ن:

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:56

صفحه بندی